۱۷ بازدید
کمی آن طرفتر از خانه ما بجای بغض و سکوت ؛ کودکی از سر شوق بوسه های پدرش قهقه میزند کمی آن طرف تر از خانه ما بجای تل انبار ظروف نشسته وسوسه ناخونک زدن به دیگِ قرمه سبزی مَردِ خانه را به مرز جنون رسانده کمی آن طرفتر از خانه ما بجای بوی تعفّن سیگار های کهنه مادر خانه عطر یاس به گلنازِ تنش اَفشانده کمی آن طرفتر از خانه ما بجای نشیمن خاک خورده روی مبل چند نفره یک خانواده در آغوش یکدیگر خندیدن را روزمره میکنند کمی آن طرفتر از خانه ما بجای نقاشی سیاه قلم بید مجنون آهویی در برکه بهشتی نقاش جرعه جرعه آبِ جاودانگی مینوشد کمی آن طرفتر از خانه ما بجای مُردن زندگی میکنند ...
یوپلنت











