یک شب به خدای خودن گفتم بیا بشینیم گرم گفت و گو شیم بیا که میخوام کنارت اشک بریزم که حالم خرابه نشستیم گرم گرفتیم گفتم آ خدا ساقی بشم؟ با پیکی بزن رفیق غم هام، کریم ما که گفت تو بنوش من نشستم کنارت، خداجون چرا باید زجری تو سینه باشد که هیچ درمانی نداشته؟ خدا: هاهاها مم که هستم کنارت اگر دردی کشیدی منم که درمان دردم تو خود گفتی میخوام از پدر قوی تر باشم و بس منم کمک کردم ز یاد یزدان بس. هی رفیق خدای من با خدای تو فرقی ندارد تنها رفیقت توی تنهایی ها خدا هست و دوم پدر
YouPlanet











